چند مربع رنگی- روزمرگی

چهارشنبه‌مَرِگی به سبک یک نویسنده

زندگی‌ام روزمرگی است. شنبه‌هایم، شنبه است، یکشنبه‌هایم، یکشنبه و… چهارشنبه‌هایم هم چهارشنبه. اما این روزمرگی با روزمرگی‌های دیگران فرق دارد. یعنی همیشه سعی‌ کرده‌ام متفاوت باشد، درست از وقتی که نویسندگی را به روزمرگی‌هایم اضافه کردم. اصلا بد چیزی است این نوشتن. تمام روزت را زیر و رو می‌کند. به هر کلمه، به هر چهره، به هر غذا، به هر تصویر، به هر آهنگ، به هر هم صحبتی حساس می‌شوی. انگار دنبال این هستی که داستانی از آن بسازی. چون و چرایش را روایت کنی. خلق کنی و چیزی به یادگار بگذاری برای آن‌ها که اهل خواندنند. برای همین است که روزمرگی‌ام برخلاف اسمش پر از شوق است.

امروز هم چهارشنبه‌ام مثل چهارشنبه‌های دیگر بود. روزمرگی مدل روزهای زوج هفته. بیدار شدم، صبحانه خوردم، نوشتم، خواندم، ناهار خوردم، نویسنده‌ساز گوش کردم، ورزش کردم، شام خوردم. بعد از نوشتن یادداشتم هم می‌خوابم. مثل هر روز.

اما اصلا کسالت‌بار نبود. چون بیدار شدنم با ذوق دیدن سایتم و برنامه‌ریزی برای نوشتن در آن همراه بود. صبحانه خوردنم با هدف درست خوردن و مصرف کمتر چربی بود تا پایان داستان زندگی این لعنتی‌ها در شکم و پهلویم را زودتر جشن بگیرم. نوشتنم مقاله دیگری برای کسانی بود که دنبال راهی برای تبدیل تاریخ شمسی به میلادی می‌گردند تا شاید داستان زندگی‌ کاری و تحصیلی‌شان را بهتر بنویسند، خواندنم بخش دیگری از داستان«ناتنی» بود ، ناهار خوردنم لذت بردن از یک دورهمی خانوادگی بود تا در آینده صفحه دیگری از داستان زندگی‌ام شود، حضورم در نویسنده‌ساز رویاپردازی برای حرکت به سمت نثر شعرگونه و داستان‌‌نویسی به این سبک بود، ورزش کردنم داستان دوباره تغییر با لذت از به چالش کشیدن بدنم با وزنه‌های سنگین‌تر و شام خوردنم چشیدن طعم خوش یک وعده پروتئینی برای احترام به شخصیت سنگین وزنه‌هایی بود که برای‌شان یکساعت عرق ریختم. خوابم هم فرصتی برای رویاپردازی است برای حرکت بهتر در راه سال‌واژه‌ام «بیش‌نویسی».

امروز یک «چهارشنبه‌مَرِگی» بود به سبک خودش. یک داستان پرماجرای رمانتیک که با هر لحظه‌اش عشق کردم.

نظر شما