سختتر شدهام
تاریخ: مهر ۲۵, ۱۴۰۵ توسط:
مربی خودشناسی سختگیرتر شده است.
«دبی فورد» میگوید من بدترین سختیها را کشیدم تا به یک معلم زندگی تبدیل شوم.
مربی هم انگار همین فلسفه را دنبال میکند: «حواسم به خیلیهاتون هست. آگاهانه تاییدتون نمیکنم تا رشد کنین. تا اون توجه و محبت رو از خودتون دریافت کنین. میدونم درد داره. ولی کاری رو میکنم که براتون مفید باشه.»
مربی ورزش سختگیرتر شده است.
«این تمرینا براتون لازمه. ورزش چیزیه که تحمل سختیها رو آسونتر میکنه.» همزمان نقشه میکشد برای قویتر شدن عضله چهار سر رانم. تا درد زانو را بهانه انجام ندادن تمرینهای بعدی نکنم. دیگران به بندها آویزانند آن هم با یک پا. قرار است در آینده نزدیک بعد از قویتر شدن بالاتنهمان با دو دست رو زمین و دو پا در هوا راه برویم تا اگر پا نشد، دست همراهمان باشد، در ادامه مسیر. همانجا سختی کار را روی خودش امتحان میکند. به این نتیجه میرسد که هنوز آماده نیستیم. همه نفس راحتی میکشیم.
مربی نویسندگی سختگیرتر شده است.
از کتاب «چگونه با نوشتن بهبود یابیم» میخواند:
«وقتی مینویسیم به فردی مشاهدهگر تبدیل میشویم. مشاهدهگری یکی از مولفههای افزایش تابآوری است. به این شکل مشکلات زندگی برایمان به آزمون بدل میشود».
بعد میگوید«گزارش نیک نوشتن که درد ندارد. امید که تو هم بنویسی.»
محاصره دریایی سختتر شده است.
قرار است «مادر بمبها» بر سرمان فرود آید. یعنی «مادر بمب» یک فحش است؟
البته ظاهرا این محاصره دریایی شگفتانههایی هم برایمان دارد. در تنگه هرمز آیفون ۱۸ و عطرهای گرانقیمت پیدا شده است.
کتاب خواندن و فیلم دیدنم سختگیرانهتر شده است.
«صد سال تنهایی» میخوانم. با آدمهایی که انگار از بهشت رانده شدهاند و دهکدهای عجیبوغریب ساختهاند.
فیلمهای دیوید لینچ را میبینم. فیلمهایی که باید کشفشان کرد.
زندگی سختتر شده است.
دلار آمریکا ۲۷۰ هزار تومان. یک گرم طلای ۱۸ عیار ۲۶ میلیون تومان.
من هم سختتر شدهام.
بازوها و پاهایم سفتتر، غرغر کردنهایم کمتر و نوشتههایم پختهتر. کمربند زندگیام را هم سفتتر میبندم.
خدا رو شکر همه چیز هماهنگ است. از بیشتر اوقات زندگیام لذت میبرم. نسخه دیگری از خودم که کشفش کردهام. اصلا این هم یک مدل زندگی کردن است در دنیای ماشین پرنده تسلا و اَبَرهوشها.

