خط کش پر از قلب روی میز-داستان خط کش مهربانی

خط‌‌کش مهربانی

دیروز یک خط‌کش برای خودم خریدم. پر از قلب‌های صورتی، آبی، سفید، قرمز و حتی سیاه. چند سانتی‌متر است؟ نمی‌دانم. راستش فقط قلب دارد. اما وقتی می‌خواهم با آن دیگران را اندازه بگیرم، سانتی‌مترش مشخص می‌شود.
باید زودتر این خط‌کش را می‌خریدم. اسمش را «خط‌کش مهربانی» گذاشته‌ام. قبل از خرید آن، مهربانی‌ام اندازه‌ای نداشت. طولانی و دراز بود. آن‌قدر طولانی که بعضی وقت‌ها به صورت دیگران می‌خورد یا دور گردن‌شان حلقه می‌شد. اما بیشتر وقت‌ها به صورتم می‌خورد و جایش سرخ می‌شد. درد می‌گرفت.
اما از وقتی آن‌را خریده‌ام، اندازه مهربانی‌ام مشخص است. برای بعضی‌ها بی‌نهایت طولانی و پر از قلب‌های رنگارنگ است. البته این‌ها تعدادشان کم است. شاید یک یا دو نفر. اما برای بیشتر آدم‌ها اندازه دارد. اندازه قلب خودشان. هر قدر قلب‌شان بزرگ‌تر، خط‌کش مهربانی‌ام هم بزرگ‌تر است و قلب‌هایش خوش‌رنگ‌تر. برای قلب‌های کوچک‌تر هم اندازه‌اش کوتاه‌تر است. بعضی‌ها هم که اصلا اندازه خط‌کشم صفر است و قلبی در آن جا نمی‌شود. چون می‌دانم حتما می‌شکند.
الان که این خط‌کش را دارم، قلبم کمتر می‌شکند. هر چند هنوز هم بعضی‌ها روی آن خط می‌اندازند. اما من خیلی زود این را می‌فهمم و چند سانتی‌متر از طولش را برای آن‌ها کم می‌کنم تا قلب کمتری نصیب‌شان شود و خراش خط‌کشم کمتر.
هر روز خط‌کش مهربانی‌ام را عاشقانه نگاه می‌کنم. هنوز هم قلب‌هایش برای آدم‌ها کم و زیاد می‌شود. اما دیگر مواظبش هستم و در یک جای خوب آن‌را نگهداری می‌کنم: «قلبم»

داستانی به زبان ساده برای توصیف حد و مرز گذاشتن در مهربانی، الهام‌گرفته از کتاب «هتل احساسات»

 

 

نظر شما