مسافران خبیث اتوبوس درون

گاهی وقت‌ها انتخاب بخشی از یک کتاب و اشتراک‌گذاری آن می‌تواند الهام‌بخش دیگران و تلنگری برای تغییر باشد. «نیمه تاریک وجود» نوشته دبی فورد با ترجمه جذاب خانم فرناز فرود یکی از کتاب‌هایی است که الهام‌بخش من در زندگی‌ام بوده است. این نوشته فقط برداشتی آزاد از مطالب این کتاب با توجه به تجربیات زیسته‌ام است. امیدوارم این مطلب کوتاه تلنگری برای شروع تغییر در زندگی دیگر افراد هم باشد.

«دبی فورد» در این کتاب بیش از همه چیز به اهمیت یکی شدن هر انسان با دنیای درون خودش توجه می‌کند. یکپارچگی با دنیای پیچیده‌ای که کشف آن و پذیرفتن ویژگی‌های نامطلوب در کنار خوبی‌ها راهنمایی برای هدایت انسان به سمت زندگی بهتر است. دنیای درون هر فرد دنیایی از تضادهاست؛ دنیایی تشکیل شده از خیر و شر. همه ما در سایه شخصیت اصلی و ظاهری خودمان چند شخصیت فرعی هم داریم که مجموعه آن‌ها خود وجودی‌مان را رو تشکیل می‌دهد. همان‌طور که شخصیت‌های دوست‌داشتنی مثل مهربان، بخشنده، راستگو و …داریم، در نقطه مقابل هم شخصیت‌های منفی مثل خشن، خسیس، دروغگو هم داریم که البته پذیرش آن‌ها سخت است. وجود هر کسی پر از این تضادهاست که برای حرکت در مسیر رشد و هر تغییر مثبت در زندگی شناختن و پذیرش تک تک آن‌ها ضروری است.

در تصوراتم وجود هر انسان را مثل یک اتوبوس فرض می‌کنم که مسافران آن شخصیت‌های فرعی درونی منفی و یا مثبت هستند. مسافرانی که هر از گاهی لازم است در سفر به درون با تک‌تک آن‌ها خوش و بش کنیم و موهبت‌ داشتن‌شان را پیدا کنیم. باید قبول کنیم که حتی ویژگی‌های به ظاهر مطرود این دنیا هم بی‌دلیل درون‌مان شکل نگرفته‌اند و هر کدام درسی برای ما دارند. مثلا اگر بپذیریم که عصبانیت و خشم در وجودمان نتیجه واکنش به یک بخش دیده نشده‌مان است، راهنمای خوبی در مسیر رشد ما خواهد بود. با پذیرش این جنبه می‌توانیم در موقعیت‌های خاص، خشم‌های معقول از خودمان بروز بدیم و مانع طغیان‌های غیر قابل کنترل بشویم. فقط در این صورت است که از یک انسان خشمگین غیرمنطقی به فردی که در زمان مناسب و به‌صورت کنترل شده خشم خودش را بروز می‌دهد، تبدیل می‌شویم. در حقیقت با پذیرش ویژگی‌های منفی شخصیتی، زندگی‌مان را از سلطه آن خارج می‌کنیم و با دنیای واقعی درون‌مان یکی می‌شویم. برای تجربه لذت واقعی در زندگی، لازم است که بپذیریم تضاد، جوهره اصلی هر انسانی است. زمانی‌که جنبه‌های منفی را درون‌مان زندانی می‌کنیم و دنبال سرپوش گذاشتن بر آن هستیم، با خودمان یکی نمی‌شویم. هر ویژگی شخصیتی منفی و مطرود یک آموزگار است و درسی برای ما دارد که یاد نگرفتن آن انکار طرح خارق‌العاده حیات و مانعی برای سفر روح است.

این کتاب جمله بسیار قشنگی دارد که به نظرم تلنگر نهایی برای هر کسی است که در مسیر توسعه فردی خودش حرکت می‌کند:

«هر گاه به درونم نگاه می‌کنم می‌توانم حداقل یک چهره جدید، صدای جدید و پیام جدید را کشف کنم. حتی تاریک‌ترین شخصیت‌های فرعی هدایایی دارند. کافیست مشتاق باشید، برای کشف هر کدام‌شان وقت بگذاریم و ندای حکیمانه آن‌ها را بشنویم. باید مشتاق باشید که برای کشف جهان درون خود وقت بگذارید. با جدی گرفتن این پیام است که می‌توانید زندگی خود را دگرگون کنید و تنها در این حالت است که متوجه می‌شوید این توان را دارید تا زندگی‌تان را در مسیر دلخواه پیش برانید.»

نظر شما

9 + چهار =