دلخوشیهای متوسط
تاریخ: خرداد ۲۳, ۱۳۹۹ توسط: 5 بازدید
همه ما دنبال یک دلخوشی در زندگیمان هستیم. لحظهای که دلمان رو بلرزاند و آرامش را برای چند لحظه مهمانمان کند. دور از دغدغههای رنگارنگ این روزها. اما تعریف این دلخوشی برای هر کسی متفاوت است. برای بعضی با سفرهای پر هزینه یا رفتن به یک رستوران شیک تعریف میشود. بعضی هم دلخوشیشان را در سوار شدن خودروهای لوکس یا خرید از برندهای گران قیمت میدانند. اما گاهی خوب است از دنیای این آدمها فاصله بگیریم. فکر میکنم زندگی ما آدمهای متوسط خیلی هم شیرین است. دلخوشیهایی داریم که برای آن طبقه خاص تعریف نشدهاند و حتی خیلی وقتها آنها هم به این دلخوشیهای ساده غبطه میخورند. کافی است فقط برای چند لحظه خودمان باشیم و ایدهآلگرایی را کنار بگذاریم تا آرامش را تجربه کنیم. همان گوهر نایابی که همه دنبالش هستند.
راستی، تا حالا فکر کردید چقدر دلخوشیهای ساده میتواند حالمان را خوب کند؟ یک دورهمی ساده با نان و پنیر در پارک همراه خانواده و دوستان با کلی شوق، یک سفر یک روزه در دل طبیعت بجای سفرهای پر زرق و برق، لذت چشیدن طعم چای دارچین با یک دوست در یک چایخانه دنج، خوردن یک املت و سوسیس تخم مرغ با طعم ناب کودکی در دل کوه. اصلا اینها برایتان تفریح حساب میشود؟ ولی واقعیت این است که اگر همین دلخوشیهای ساده را با ذره ذره وجودت حس کنی تبدیل به بهترین و روحنوازترین خاطرات زندگی میشوند.
واقعا چرا این روزها هر روز بیشتر از این دلخوشیها فاصله میگیریم؟ شاید بهخاطر دنیای برند زده امروز و بالا رفتن سطح انتظاراتمان است. کاشکی فکر کنیم که شاید راهمان اشتباه است.
در این دنیای برندزده تجربه حس سادگی با سادهترین کارها خودش یک هنر است. اگر هر کسی بتواند آنرا در برنامه هفتگیاش قرار دهد، آرامش را مهمان دائمی خانه دلش میکند. واقعا چه کیفی دارد که بعضی وقتا بهجای گوش کردن به موسیقی روز در هدفون گوشی، آهنگ پسر گیتار زن در پارک را بشنویم. بهجای خرید از مغازههای لوکس برای خنزر پنزرهای دخترک کنار خیابان پول خرج کنیم.یا بگذاریم تقدیرمان را فالفروش دورهگرد با شعرهای حافظش برایمان رقم بزند.
عیب خیلی از ما ای است که همیشه دنبال بهترین هستیم. بهترین تفریح، بهترین خرید، بهترین ماشین، بهترین سفر ….غافل از اینکه همین بهترین گاهی بدترین حسرتها را به دنبال دارد. فقط کافی است یک پله پایینتر بیاییم و دنبال یک خرید بهتر، یک سفر بهتر، یک دلخوشی بهتر بر اساس داشتههای خودمان باشیم. همه ما شادی شنا کردن یک کودک را در حوض آب دیدیم. پس چرا وقتی که بزرگ میشویم فراموش میکنیم که زمانی حتی یک حوض کوچک برای ما حکم دریا را داشت. چه بلایی سرمان آمده که امروز حتی با وجود کمپولی خودمان را مجبور به تفریح کردن در جاهایی میکنیم که بعدها جبران هزینههای آن تبدیل به یک دردسر بزرگ میشود؟
کافی است کمی در زندگیمان سادگی را تجربه کنیم و دلخوش باشیم به «دلخوشیهای متوسط» خودمان. تجربه این دلخوشیهای ساده کار هر کسی نیست. اما اگر توانستیم لحظه لحظه زندگیمان را با این دلخوشیها پر کنیم، آن وقت آرامش این تجربه را حتی با پر زرق و برقترین تفریحهای دنیا هم عوض نمیکنیم.
من آزاده عباسی هستم یک نویسنده آنلاین که عاشق دل نگاره هایش است.