«او» و «دیگری»
تاریخ: مرداد ۱۰, ۱۴۰۵ توسط:
او از «شهپاد» و «پهباد» و «تاماهاک» میگفت،
دیگری درباره مدلهای هوش مصنوعی و واقعیت مجازی بحث میکرد.
او روی نقشه دنبال «کنارک» و «جاسک» و «سیریک» میگشت،
دیگری دنیا را با کشتی «کروز»ش سیر میکرد.
او در صف نان و کالابرگ دنبال زندگی بود،
دیگری آخرین مدل آیفون و ماشین تسلا را دنبال میکرد.
او نگران خاموشی برق و قطعی اینترنت بود،
دیگری برق از خورشید میگرفت و استارلینک هوا میکرد.
او کلیپ ویرانیهای وطنش را میدید،
دیگری با کلیپ غوتبالیست محبوبش شادی میکرد.
او در کتابهایش رد جنگ و مرگ بر این و آن را میزد.،
دیگری آخرین نسخه گیمهای کریپتویی را بازی میکرد.
جوانههای امید او هر روز میسوخت،
اما روز دیگر باز هم جوانه میزد.
چون یک فرق بزرگ با دیگری داشت: «او بوی زندگی می داد» مثل دریای جنوبش. استوار بود مثل دماوندش و لطیف بود مثل لالایی مادرش. دنیای رباتگونهی دیگری در قد و قوارهاش نبود. او همیشه میرقصید، آواز میخواند، میخندید، حتی در میان آورا جنگ.
میخواند، یاد میگرفت، تلاش میکرد، میجنگید، تاب میآورد.
تا شاید روزی نه چندان دور از دیگری جلو بزند و زندگی جدیدش را به رخ دیگری بکشد.
او یک ایرانی بود.
«روایتی برآمده از دل درباره روزهای جنگ در ایران-تیر و مرداد ۱۴۰۵»