پیرمرد ویولنزن مثل هر پنجشنبه صبح روی نیمکت چوبی پارک نشست. آمده بود. نیمکتش انگار که جای مقدسی باشد، هیچوقت در آن ساعت توسط اهالی پارک اشغال نمیشد. بدون هیچ حرفیمطالعه نوشته
پیرمرد ویولنزن مثل هر پنجشنبه صبح روی نیمکت چوبی پارک نشست. آمده بود. نیمکتش انگار که جای مقدسی باشد، هیچوقت در آن ساعت توسط اهالی پارک اشغال نمیشد. بدون هیچ حرفیمطالعه نوشته